سال ها پیش پادشاهی تصمیم گرفت کاری کند که پسرش هرگز طعم تلخ فناپذیری زندگی را نچشد و نفهمد که دنیا بیماری، درد، معلولیت و پیری هم دارد؛ این شد که به محض تولد پسرک دستور داد، دور تا دور شهر دیواری بلند بکشند و همه بیماران و سالمندان را به بیرون از آن تبعید کنند. پادشاه و همه مردم شهر هر روز سپیدی موها و چین وچروک صورت شان را با آرایش می پوشاندند تا پسرک پیری را نفهمد و مرده ها هم، شبانه و بی سر و صدا به پشت دیوارها برده می شدند تا او از مرگ بی خبر باشد.
برچسب:
نویسنده: دانلودی
تاريخ: دوشنبه
12 بهمن
1394 ساعت: 4:45